یکشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۱۶:۰۲

به مناسبت روز معلم و با حضور در مدرسه فتح المبین مشهد صورت گرفت؛

ادای احترام مدیرکل کتابخانه های عمومی خراسان رضوی به مقام معلم

کتابخانه عمومی قائمیه مشهد

مدیرکل کتابخانه های عمومی خراسان رضوی با حضور در مدرسه فتح المبین در شهرک نوکاریز مشهد مقدس، در حاشیه شهر با اهدا کتاب و شاخه گل به معلمان مدرسه، به ساحت معلم ادای احترام کرد و در نشست کتاب خوان مدرسه ای کتابخانه عمومی قائمیه حضور یافت.

به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانه های عمومی خراسان رضوی، مدیرکل کتابخانه های عمومی خراسان رضوی با حضور در مدرسه فتح المبین در شهرک نوکاریز مشهد مقدس، در حاشیه شهر با اهدا کتاب و شاخه گل به معلمان مدرسه، به ساحت معلم ادای احترام کرد و در نشست کتاب خوان مدرسه ای کتابخانه عمومی قائمیه حضور یافت.

حجت الاسلام علی اکبر سبزیان همچنین در بازدید از مدرسه فتح المبین با حضور در کلاس های درس به گفتگو با معلمان و دانش آموزان پرداخت و در جلسه نشست کتاب خوان هفته معلم این مدرسه شرکت کرد.

مدیرکل کتابخانه های عمومی خراسان رضوی با اشاره به مقام و جایگاه رفیع معلم در اسلام گفت: معلمی شغلی شریف و انسان ساز است که باید در جایگاه معلم به این شغل افتخار کرد و در جایگاه دانش آموزی نیز همواره قدردان معلمین خود باشیم. 

وی ادامه داد: با اشاره به تقارن بزرگداشت مقام معلم و ایام میلاد حضرت ولی عصر(عج)، پیامبران و امامان معصوم را معلمان بشریت عنوان کرد که در نهایت با تعلیم امام عصر(عج) سعادت بشری را رقم خواهند زد.

در ادامه این جلسه و بعد از مراسم شاهنامه خوانی توسط دانش آموز رضا حسین پور یزدانی، پنج عنوان کتاب در نشست کتاب خوان مدرسه ای که به همت کتابخانه قائمیه مشهد مقدس تدارک دیده شده بود توسط دانش آموزان معرفی شد.

کتاب های ارائه شده در این نشست به شرح ذیل است:

"دوستان با محبت"نوشته حمید جبلی/ ارائه توسط مبینا حسینی(دانش آموز)
کتاب مصوّر حاضر، مجلّدی از مجموعه کتاب‌های «من و کیمیا» و حاوی داستانی برگرفته از «کلیله و دمنه» است. این کتاب با هدف آموزش ارزش و اهمیت دوستی و اتّحاد برای گروه سنی (ج) ارائه شده است. در این داستان آمده است: روزی طوقی و سایر پرندگان در دام صیاد گرفتار می‌شوند ولی به خاطر دانایی «طوقی» همگی به یک طرف پرواز می‌کنند و با کمک موش از دام خلاص می‌شوند. کلاغ که در این مدّت شاهد ماجرا است، با موش و لاک‌پشت دوست می‌شود. موش، لاک‌پشت و کلاغ نیز با دانایی و کمک و دوستی یکدیگر آهویی را از دست صیاد نجات می‌دهند.

"پدری مهربان برای همه" نوشته حسن محمودی/ ارائه توسط عاطفه خیرخواه(دانش آموز)
مجموعه اطّلاعاتی درباره «امام زمان»(عج) جهت رده سنّی کودک و نوجوان است. در این اثر جهت آشنایی کودکان و نوجوانان با شخصیت امام زمان(عج) و آموزه‌های دینی و تاریخی مربوط به آن امام، به زبانی ساده مسایلی در مورد غیبت و ظهور ایشان، طول عمر آن امام، سیره اخلاقی ایشان، دلایل وجود آن امام، فواید وجودی امام غائب، ضرورت دعا برای امام مهدی(عج)، نشانه‌های ظهور ایشان، سیمایی اجمالی از حکومت جهانی آن امام، وظایف ما در عصر غیبت، امامت امام مهدی در سنین طفولیت، ویژگی‌های حکومت امام زمان(عج) و ویژگی‌های یاران واقعی ایشان مطرح شده و به پرسش‌های کودکان و نوجوانان در این زمینه پاسخ داده شده است.

"تلاش برای نجات جنگل"نوشته داریوش صادقی/ ارائه توسط سمانه شکرداد(دانش آموز)
دراین کتاب درمورد جنگل ومواردی که باعث ازبین بردن جنگل ها می شود توضیح داده است .همچنین آتش سوزی های که انسانها درجنگل می کنند هشدار داده شده است که مراقب جنگل ها باشیم تا بتوانیم زندگی سالم داشته باشیم .

"زال و رودابه"بازنوشته مصطفی رحماندوست/ ارائه توسط سید علی موسوی(دانش آموز)
داستان زال و رودابه از شنیدنی‌ترین داستان‌های شاهنامه‌است. این، داستان عشقی است که نادیده هر دو طرف را گرفتار می‌کند. داستان از این جا شروع می‌شود که زال پس از آنکه پدرش پادشاهی زابل را به او می‌سپارد برای سرکشی به شهرها و کشورهای تابعه از زابل بیرون می‌رود تا به کابل می‌رسد. پس از آشنایی با مهراب که پادشاه کابل و از نبیرگان آژی دهاک (ضحاک) بوده به گونه‌ای شگفت شیفته و دلباختهٔ دختر مهراب می‌شود. از آن سو هم رودابه دخت مهراب باشنیدن او ویژگی‌های زال از زبان پدرش، هنگامی که با سیندخت سخن می‌گفت، شیفته و دل باختهٔ زال می‌شود. پس از آن با میانجی شدن غلام زال و چند کنیز از سوی رودابه پیش درآمدهای دیدار این دو فراهم گردید. با وجود مخالفت دربار با این پیوند سرانجام با پافشاری و پیگیری‌های زال و بخت بلند این پیوند که ستاره شناسان خبر آن را به منوچهر شاه می‌دهند، این پیوند سر می‌گیرد.

"پینگ غورباغه ای در جستجوی برکه ای نو"نوشته استوارت ایروی گلد/ ارائه توسط سارا یعقوبی(دانش آموز)
پینگ با حالتِ دفاعی گفت: «راه من بسته است، درخت ها نمی گذارند بیایم بالا. آنها من را این پایین نگه داشته اند.»
جغد گفت: «درخت هایی که تو را آن پایین نگه داشته اند، همان درخت هایی هستند که من را این بالا نگه داشته اند. مگر یکی نیستند؟»
پینگ که به نظر می رسید کمی عصبانی شده است پرسید: «منظورت چیست؟ این درخت ها نمی گذارند من به راهم ادامه بدهم.»
– «اگر مسیری که داری می روی هیچ مانعی نداشته باشد، آن راه به هیچ نقطه پایانی نمی رسد.»