شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۳:۲۷

همزمان با سالروز آزادسازی خرمشهر صورت گرفت؛

معرفی و خاطره گویی کتاب «سرباز کوچک امام (ره)» در کتابخانه عمومی دانشمند

معرفی کتاب سرباز کوچک امام

فاطمه دوست کامی پدیدآورنده کتاب «سرباز کوچک امام(ره)» و مهدی طحانیان، رزمنده آزاده و روایتگر این اثر با حضور در کتابخانه عمومی دانشمند به معرفی و بیان خاطرات خود از این اثر پرداختند.

به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانه های عمومی استان تهران، نشست معرفی و خاطره گویی کتاب «سرباز کوچک امام(ره)» به همت اداره کل کتابخانه های عمومی استان تهران،  روز چهارشنبه ۲ خرداد ماه، با حضور علی نیکنام، مدیرکل کتابخانه های عمومی استان تهران، مهدی طحانیان، رزمنده آزاده و روایتگر اثر، فاطمه دوست کامی پدیدآورنده اثر و جمعی از مسئولان کتابخانه های عمومی شهر تهران و علاقمندان در کتابخانه عمومی دانشمند برگزار شد.

در ابتدای نشست فاطمه دوست کامی در مورد چگونگی پدید آمدن این اثر توضیح داد: در سال ۱۳۸۸ با همکاری موسسه فرهنگی هنری پیام آزادگان نگارش کتاب انجام شد. این کتاب حاصل بیش از ۱۵۰ جلسه و ۳۵۰ ساعت مصاحبه در طول چهار سال است که صحبت های مهدی طحانیان پس از هر مصاحبه پیاده می شد و سپس در فرآیند تدوین و نگارش قرار می‌گرفت.

سندی قابل اعتنا از تاریخ دفاع مقدس

پدید آورنده کتاب کتاب «سرباز کوچک امام(ره)» افزود: خاطرات طحانیان از دوران کودکی او و شیطنت های این دوران شروع می شود؛ چرا که بررسی تربیت او برای درک دوران اسارت و اعتقاداتش در آن دوران لازم بوده است. در نگارش این کتاب تلاش شده است تا الگوی واقعی از یک نوجوان ارائه شود سپس با بیان دورانی که این رزمنده سرافراز عضو فعال بسیج بوده است داستان وارد بخش جبهه می‌شود.

وی این اثر را سندی قابل اتکا برای تاریخ دفاع مقدس عنوان کر و گفت: این کار سه مرتبه بازنویسی شده است؛ چراکه راوی اثر در ۳ اردوگاه مختلف به سر برده. راستی آزمایی خوبی را در مورد روایت این داستان انجام دادیم و تا آنجایی که ممکن بود با افراد مطلع صحبت کردیم تا بطن ماجرا مشخص شود که بر این اساس می توان گفت که این اثر یک سندقابل اعتنا برای تاریخ دفاع مقدس است که می تواند مورد رجوع دیگران قرار گیرد.

نباید به سادگی از کنار عظمت دفاع مقدس گذشت

در ادامه مهدی طحانیان، راوی اثر طی سخنانی اظهار کرد: آن زمان دلی مستعد و خالی داشتم که هنوز به چیزی علاقه نشان نمی داد. در آن دوران، انقلاب و حضرت امام(ره) مانند بذری شد که توانست صحرای دل من را تسخیر کند و فهمیدم این همان مطلوبی است که دوست دارم به دنبال آن باشم. همه ملت ایران در آن موقع این عشق را تجربه کردند. زمانی که انقلاب پیروز شد هرچند سن و سالی نداشتم به آن علاقه‌مند شدم و دوست داشتم به انقلاب خدمت کنم. با شکل‌گیری سپاه پاسداران و واحد بسیج مستضعفین این آرزو برآورده شد؛ زیرا بسیج سن و سال نمی شناخت. با تمام اشتیاق وارد بسیج شدم و همین امر باعث شد در اردوهای زیادی که سپاه و بسیج ترتیب می‌داد شرکت کنم. حضور در این اردوها عامل آشنایی بسیاری از اشخاص در نیروی سپاه و بسیج با من شد و همین موارد زمینه حضور من را در جبهه فراهم کرد.

وی درباره حضور خود در جبهه گفت: برای حضور در جبهه حداقل باید ۱۸ سال می‌داشتیم، ولی من که در آن زمان ۱۳ سال داشتم، در دومین روز از سال ۱۳۶۱ برای عملیات فتح المبین به منطقه رفتم و تا پایان عملیات آنجا بودم. پس از آن هر چند امکان بازگشت وجود داشت ولی در منطقه ماندم و برای عملیات فتح المقدس به منطقه غرب کارون اعزام شدم. با انهدام پل آزادی که دو طرف کارون را به هم وصل می‌کرد عملیات شروع شد و من در حین همین عملیات بود که اسیر دشمن شدم.

طحانیان در مورد انگیزه خود از بیان خاطرات دوران اسارت گفت: برخی مواقع می‌شنویم که جنگ اکنون تمام شده است و مربوط به سی سال گذشته می‌شود. بسیاری سعی می‌کنند از این حادثه به این عظمت عبور کند در حالی که اگر دیگر ملت ها چنین کارنامه ای در دفاع خود داشتند استفاده‌های زیادی از آن می کردند. دفاع مقدس یک پدیده استثنایی بود که مانند انقلاب اسلامی تمام معادلات نظامی دنیا را به هم ریخت. ما از هر حیث محروم بودیم ولی در مقابل، صدام با آن همه توانمندی و ارتش تا دندان مسلح شکست خورد و ما به لطف خداوند پیروز جنگ شدیم. اینها چیزهایی نیست که از آنها بگذریم. جنگ ما درس های بسیاری به ما داده و به گفته رهبری «جنگ ما گنج ماست» .

وی ادامه داد: اگر بتوانیم روحیه و طرز فکری را که رزمندگان در زمان جنگ داشتند به مردم منتقل کنیم، همانند خسارت هایی که پس از جنگ جبران شد، تمام خسارت های موجود را نیز جبران خواهیم کرد و می توانیم صاحب گنجی شویم که ما را تا ابد در مقابل دشمنان بیمه کند. همین باعث شد تا این دین و تکلیفی را که بر دوشم بود اجرا کنم.

نحوه اسارت در عملیات بیت المقدس

این آزاده سرافراز ادامه داد: ما در جنگ به شکل های مختلف امدادهای غیبی خداوند را دیدیم و این ممکن نیست که انسان این همه الطاف بیکران و محبت های خداوند را ببیند و بعد به سادگی از آن بگذرد؛ با این توجیه که ریا می شود. ما این کارها را نه برای خود که برای مکتب خود انجام می‌دهیم. دشمنان باید از روبرو شدن با چنین انسان هایی بترسند. مردم با خواندن این کتاب، این گنج ها را استخراج کنند و آن را به نسل‌های بعدی برسانند.

این رزمنده در مورد چگونگی اسیر شدن خود توضیح داد: روز ۱۹ اردیبهشت، چند روز قبل از آزادسازی خرمشهر و در عملیات بیت المقدس اسیر شدم. صدام حسین در آن زمان به دلیل از دست دادن فتوحات خود که با آنها افتخار می‌کرد آبرویش را از دست داده بود. او بسیاری از فرماندهان رده‌های بالای خود را اعدام کرده و دستور داده بود تا سربازان فراری از جنگ کشته شوند و به شدیدترین صورت با ارتش مسلح خود به ما حمله می‌کرد؛  بطوریکه حتی پدافندهای ضد هوایی را بر روی تانک و نفربر ها مستقر کرده بودند.

به گفته او شب اسارت اش نیز جنگ به نقطه اوج خود رسیده بود و رزمندگان با  تشخیص فرماندهان رو به جلو حرکت می کردند اما با بالا گرفتن آتش دشمن؛ تصمیم به عقب نشینی گرفته شد. حدود ۳۰۰ نفر از جمله خودم با ایجاد خط آتش برای دفاع از رزمندگانی که عقب نشینی می کردند در خط ماندیم و با دشمن درگیر شدیم. بسیاری از آنان همانجا به مقام شهادت رسیدند، اما با عنایت خداوند با وجود اینکه رزمندگان زیر بار آتش شدید دشمن قرار داشتند من زنده ماندم. زمانی که دشمن برای پاکسازی یعنی شلیک کردن تیر خلاص به رزمندگان آمد من را با خود برد و اینگونه اسیر شدم.

این روایتگر آزاده ادامه داد: از زمان اسارت تا رسیدن به خاکریز دشمن نیز او بارها عنایت خداوند را دیدم و برای مثال زمانی که یکی از عراقی‌ها که برادرش در جنگ کشته شد به قصد انتقام به سوی من رگبار گرفت، اما با مداخله سربازی که من را به اسارت گرفته بود به طرز معجزه آسایی زنده ماندم.

تلاش برای سوء استفاده تبلیغاتی از اسرای نوجوان

طحانیان با بیان اینکه دشمن از دیدن من به عنوان پسری ۱۳ ساله در جبهه حیرت می کردند، ادامه داد: اسیر بودن سخت تر از جنگیدن است زیرا دشمن تمام تلاش خود را می کند تا از اسیر شدن یک کودک ۱۳ ساله نهایت تبلیغات را به نفع خود ببرد. دشمن به اسیران شرایط خاصی را تحمیل می کرد که نابرابر و ناجوانمردانه بود و سعی می کرد اسیر را در همان اسارت به زانو درآورد به حدی که احساس عجز کند و تمام قوای او تخلیه شود.

وی توضیح داد: اما آنها چون محاسباتی داشتند که مادی بود و بر اساس آن به کارهای خود شکل می‌دادند به اهداف خود نرسیدند و با چیزهای مواجه شدند که تصورش را هم نمی‌کردند و کل معادلات آنها به هم ریخت. زیرا رزمندگان با فکر و اندیشه ای به جبهه رفته بودند  که در آنها منیتی در کار نبود، منافع خودشان، زندگی و سلامتی خودشان مطرح نبود و چیزی برای شخص  وجود نداشت. بلکه همه دغدغه ما این بود که باعث سرافرازی سرزمین خود شویم و شان سربازی امام زمان(ع) و سربازی اسلام و ملت خود را در مقابل دشمن حفظ کنیم.

این رزمنده سال های دفاع مقدس گفت: ما برای اینکه دشمن را هم تحقیر و هم تسخیر کنیم به این نتیجه رسیدیم که باید با این طرز فکر و اراده جلو برویم و معادلات دشمن را به همین طریق به هم ریختیم. در اردوگاه اسارت فرمانده قدرتمندی به نام محمودی حاکم بود که در ابتدا هرچند در ظاهر دلسوزی پدرانه را نسبت به من ابراز می داشت، اما بعدها به دشمن خونی من تبدیل شد.

طحانیان به ماجرای مصاحبه با خبرنگار خارجی اشاره کرد و گفت: در آن زمان با ورود خبرنگاران می خواستند اسرای کم سن و سال مانند من را به گونه ای نشان دهند که انگار جمهوری اسلامی کودکان را به اجبار و به زور به جنگ می فرستند تا جامعه جهانی را علیه ایران تحریک نمایند. اما مقابله رزمندگان با این پدیده  که باعث می شد دشمن به اهداف خود نرسد باعث گشت تا پس از ورود و خروج هر خبرنگاری تا ماه ها اذیت آزار و شکنجه رزمندگان تشدید شود. من را نیز به علت مصاحبه هایی که انجام می دادم بارها مورد تهدید و شکنجه قرار دادند.

شرط مهدی برای مصاحبه با خبرنگار زن هندی

وی در مورد مصاحبه تاریخی خود با خبرنگار زن هندی توضیح داد: در زمان حضور خبرنگاران خارجی به او تاکید کرده بودند که نباید مصاحبه کند. همچنین از قبل به همه بچه ها توضیح دادند که در زمان مصاحبه تنها جوابی که می توانند بدهند نام و نام خانوادگی خود بود. آنان جواب دادن به هر سوال دیگری را ممنوع کرده بودند. اما خبرنگار هندی پس از دیدن مهدی تصمیم گرفت با او مصاحبه کند.

طحانیان توضیح داد: در آن حال و شرایط که خود را سرباز امام زمان(ع) و سرباز اسلام می دانستم فکر کردم نمی توانم صحبت کردن با او را که حجاب نداشت قبول کنم. همین تحلیل چند ثانیه ای من باعث شد تا به سوال های او جواب ندهم. وقتی از من پرسید چرا جواب نمی دهی، جواب دادم اگر حجابت را رعایت کنی جواب خواهم داد. او نیز ساری خود را مانند حجاب اسلامی بر روی سر کشید.

این خبرنگار با بیان اینکه صدام حسین بشردوست است و می خواهد به کودکان کمک کند و آنان را به کشورشان بازگرداند و امام خمینی(ره) ما را مجبور کرده است به جبهه بیاییم از من در مورد اسارت پرسید. من هم جواب دادم اولا سوال شما سیاسی است و دوما  امام خمینی(ره) رهبر ماست و هر چه او بخواهد ما انجام می دهیم. همین جواب باعث شد تا سرهنگ با پوتین خود به من حمله کند، اما خبرنگار جلوی او را گرفت و التماس کرد تا چند سوال دیگر از من داشته باشد. سپس پرسید که چرا جنگ می کنیم؟ من جواب دادم که حفظ اسلام را وظیفه خود می‌دانیم. وقتی از من پرسید که آیا پایان جنگ و آتش بس می‌خواهید؟ جواب دادم که ما فقط پیروزی می‌خواهیم؛ پیروزی حق بر باطل. همین جواب ها باعث عصبانیت بیشتر نیروهای استخبارات عراق و سرهنگ شد.

این خبرنگار سپس با رحیمی، سرپرست اردوگاه نیز صحبت کرد و او نیز جواب داد که اگر حجاب خود را رعایت کنند رزمندگان به سوالات او پاسخ خواهند گفت و جنگ نیز هر موقع خدا بخواهد تمام خواهد شد. پس از این مصاحبه به من اطلاع دادند که به دلیل جواب هایی که داده ام نیروی استخبارات من را با خود خواهند بود. هرچند وسایل خود را آماده کردم و چند روز منتظر ماندم اما خبری نشد. بعدها فهمیدم که تمام درجات سرهنگ را از او گرفته و او را به خط مقدم  اعزام کرده اند.

در ادامه جلسه دوست کامی در مورد سفارش رهبری که فرموده اند «سست پیمان های مغلوب دنیا شده این کتاب را بخوانند» گفت: این قسمت از صحبت ایشان برای من ارزشمند است. زیرا بسیاری از انقلابیون پس از ۴۰ سال ریزش داشتند. اما نوجوانی که از روز اول همراه انقلاب بود پس از ۹ سال اسارت و پس از تحمل شکنجه ها و لحظه های سخت (شکنجه هایی که توسط افرادی مانند محمودی که به مدت ده سال توسط ساواک در ایران آموزش دیده شده بود انجام می شد) به ایران بازگشت و همچنان پایبند و قدرتمند است. او از روز اول هم محکم تر ایستاده است. ما برای کاری زحمت کشیدیم و شخصیتی را مطرح کردیم که قابل تحسین است.

این رزمنده آزاده در پایان با بیان اینکه اوّل شهریور ماه سال ۶۹ آزاد و به ایران بازگشته است گفت: ما هیچ هستیم و هرچه هست طرز فکر و اعتقاد ماست. ما باید قدر این طرز فکر و ارزش های خود را بدانیم. اگر هر فرد سبب حرکتی در انقلاب شده و  در این دنیا دنبال پاداش خود بگردد ارزش کارش از بین می‌رود. کار برای خداوند مانند بذری در وجود انسان است. نباید چشم به دنیا داشت بلکه هر چه هست برای خداست.

گفتنی است «سرباز کوچک امام» روایتی است از خاطرات آزاده مهدی طحانیان، رزمنده ۱۳ ساله ای که در دوران اسارت با زن روزنامه‌نگار هندی به علت  نداشتن حجاب اسلامی مصاحبه نکرد و فیلم او بارها در طی دهه های گذشته پخش شده است. این کتاب حاصل مصاحبه فاطمه دوست کامی با این رزمنده آزاده است که توسط انتشارات پیام آزادگان در ۴۷۷ صفحه ۱۴ بار به چاپ رسیده و توسط رهبری نیز تفریظ شده است.