یکشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۶ - ۱۴:۲۰

یادداشت امیررضا اصنافی به بهانه مطالعه کتاب «استاد عشق»

پروفسور حسابی، کتابخانه‌ای بزرگ و کتابداری توانمند

امير رضا اصنافي

امیررضا اصنافی، به بهانه فرارسیدن ۱۲ شهریور، سالروز درگذشت پروفسور حسابی در یادداشتی ضمن اشاره به کتاب «استاد عشق» به جایگاه علمی پرداخته این شخصیت علمی پرداخته است.

اشاره: امیررضا اصنافی، استادیار گروه علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه شهید بهشتی و عضو هیات مدیره انجمن کتابداری ایران، به بهانه فرارسیدن ۱۲ شهریور، سالروز درگذشت پروفسور حسابی یادداشتی در اختیار پایگاه اطلاع‌رسانی نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور قرار داده و ضمن اشاره به کتاب «استاد عشق» به جایگاه علمی  این شخصیت علمی پرداخته است.

مدت‌ها بود در جستجوی فرصتی برای بازدید از موزه پرفسور حسابی می‌گشتم که این موقعیت در تعطیلات نوروز امسال فراهم شد. نام پرفسور محمود حسابی را اولین بار درسال ۱۳۷۱ شنیدم. زمانی که پسربچه ای ۱۲ ساله بودم و ایشان در آن موقع تازه دار فانی را وداع گفته بود. از طریق مجله اطلاعات هفتگی با بخش هایی از زندگی ایشان آشنا شدم و همیشه برایم نام پرفسور حسابی، معادل بود با یک دانشمند بزرگ و نامی بود به وسعت ایران زمین. تا اینکه در سال ۱۳۸۴ هنگامی که کار خود را در دانشگاه شروع کرده بودم، یکی از دانشجویان درس مرجع شناسی لاتین، در پایان ترم کتابی را به نام «استاد عشق» را به من هدیه کرد که حتماً بسیاری از ایرانیان آن را مطالعه کرده اند.

کتاب را با اشتیاق خواندم و باعث شد که جزئیات بیشتری از زندگی این استاد بزرگ را بدانم و به خیلی از دوستان و آشنایان مطالعه این کتاب را توصیه کنم. هر چند اساساً حوزه تخصصی و مطالعاتی اصلی پرفسور حسابی علوم فنی و مهندسی بود لیکن چارچوب تفکر ایشان، صفر و یکی نبوده است و به خوبی حوزه های علوم اجتماعی و انسانی را می‌شناختند. دیدگاه وسیعی نسبت به این علوم داشته‌اند و خود را جدا از آنها نمی دانستند. وی یک شبه پرفسور حسابی نشد و پرفسور شدنش نیز مبتنی بر آیین نامه‌های ارتقاء نبوده است. یک پرفسور حقیقی که با مشقت فراوان به آنچه خود میل داشت و با پشتکار فراوان می‌رسید.

به عنوان یک مدرس کوچک حوزه علم اطلاعات و دانش شناسی، پرفسور حسابی را یک کتابخانه بسیار بزرگ می دانم که از هر علمی توانسته به قدر توانایی خود معرفت کسب کند و بعد این معرفت را در اختیار جامعه تشنه علم و توسعه بگذارد. او را مانند یک کتابدار حقیقی می‌دانم که خود را محدود به مجموعه‌اش نمی‌کند و با ذهن پر تلاش خود دست از مجاهدت در جهت دریافت و گردش علم برنداشته است حتی تا واپسین لحظه عمرش که بنا به عهدی که با خود بسته بود به خودآموزی زبان آلمانی می پرداخت.

وقتی کتاب «استاد عشق» را مطالعه می‌کنید با خود فکر می‌کنید حتما یک انسان آنقدر توانایی دارد که بتواند از همه آنها بهره بگیرد. پرفسور حسابی تازه یک نمونه آن است که تلاش کرد که هرگز خود را محدود به یک زمینه نکند و از علوم پایه و فنی تا موسیقی را فراگیرد. نسل جدید جوانان و نوجوانان ایران زمین حتماً باید این کتاب را بخوانند و حتماً لازم است موزه پرفسور حسابی را ببینند و به این مسئله بیندیشند که برای پیشرفت، لازم نیست که همه چیز را در اختیار داشته باشید. فقط کافی است توکل به خدا کنید و با انگیزه و پشتکار خود به سمت آن هدف یا اهدافی که فکر می‌کنید حرکت کنید.

یکی از قسمتهای موزه پرفسور حسابی جلب توجه می‌کرد و آن شیوه مطالعه و نسخه برداری استاد بود. وی با یک قلم قرمز به اصلاح کتاب یا حاشیه نویسی بر کتاب‌هایی که مطالعه می کرد مشغول می‌شده و با دستخط زیبای خود بدون خط خوردگی در خود متن کتاب، به حاشیه نویسی می پرداخته که این روش می‌تواند الگویی برای اهالی مطالعه باشند که در عین حال که به نکته برداری از کتاب می‌پردازند به آن آسیبی نرسانند. در نهایت، مایلم تا جمله‌ای زیبا را از پرفسور حسابی که در موزه ایشان نیز در قاب دیوار بود نقل کنم:

«راه پیشرفت، ارزش نهادن به علم و تحقیق، احترام به معلمان، استادان، دانش آموزان و دانشجویان است.»