جمعه ۷ مهر ۱۳۹۶ - ۲۲:۴۶

نام شهدای دفاع مقدس بر سردر کتابخانه‌های عمومی (۴)

کتابخانه‌ای که به یاد شهید خط شکن هدایت سلطانی ساخته شد

كتابخانه شهيد هدايت سلطاني

وقتی به محل اعزام رساندم شان، پس از خداحافظی وقتی از ماشین پیاده شدند،‌ هدایت یکباره هدایت ایستاد، برگشت و به من خیره شد... هر دو اشک می‌ریختیم و این آخرین تصویری بود که از او در ذهن دارم؛ زمانی که ۱۵ سال بیشتر نداشت.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور، در اولین روز از اردیبهشت سال ۱۳۴۹، منزل حاج حسن سلطانی در محله گردفرامرز شهر شاهدیه از توابع استان یزد، از به دنیا آمدن پسری به نام «هدایت» غرق در شادی بود. پسری که وقتی به سن نوجوانی رسید با اخلاق حسنه، احترام به پدر و مادر و نماز اول وقت، خیلی زود جای خود را در دل اهالی محل باز کرد. بسیار اهل کتاب بود و اعتقادات مذهبی و اطلاعات دینی او همواره مورد تحسین بزرگان و امام جمعه مسجد محل بود.

پس از وقوع جنگ تحمیلی، هدایت ۱۵ سال بیشتر نداشت که تصمیم گرفت برای دفاع از میهن به جبهه‌های جنگ برود. اما پدرش راضی نمی‌شد؛ چراکه معتقد بود سن و سال او برای جبهه رفتن بسیار کم است؛ ولی سرانجام تلاش بسیار و اعتقاد راسخ هدایت به این مسیر، توانست پدر را راضی کند. این گونه شد که پدر، خودش او را راهی کرد.

حاج حسن سلطانی در حالی که با چشمان اشک‌آلودخود به نقطه‌ای دور دست خیره‌ شده، می‌گوید: سال ۱۳۶۳ بود، خودم بردم شان، او و دوست صمیمی اش مسعود را. وقتی به محل اعزام رساندم شان، پس از خداحافظی وقتی از ماشین پیاده شدند،‌ هدایت یکباره هدایت ایستاد، برگشت و به من خیره شد... هر دو اشک می‌ریختیم و این آخرین تصویری بود که از او در ذهن دارم. زمانی که ۱۵ سال بیشتر نداشت.

شهید هدایت سلطانی پس از اعزام به جبهه، به عنوان داوطلب خط شکن و غواص در عملیات کربلای ۸ شرکت کرد و به درجه رفیع شهادت رسید و پیکر پاکش پس از ۷ سال از دل خاک اروند بیرون آمد. مسعود سلطانی، دوست صمیمی‌ او نیز در همان سال به شهادت رسید. به گفته حاج حسن سلطانی، هدایت و مسعود مانند دو برادر بودند و هدایت وصیت کرده بود که بین مزار او و مسعود فاصله نیندازند.

حاج حسن سلطانی می‌گوید: قصد داشتم برای زنده نگه داشتن نام و یاد هدایت، مسجد یا حسینیه‌ای بسازم، اما از آنجا که در محل ما مسجد و حسینیه‌های زیادی وجود داشت و اهالی این منطقه هم نیاز مبرمی به یک کتابخانه و فضایی برای مطالعه داشتند، تصمیم گرفتم هزینه آن را صرف ساختن یک کتابخانه عمومی کنم.

خانواده کتابدوست

امروز کتابخانه شهید هدایت سلطانی، از جمله مراکز فرهنگی فعال در محله گردفرامرز شهر شاهدیه در استان یزد، محسوب می‌شود، که زمین و ساختن بنای آن به همت حاج حسن سلطانی خریداری و ساخته شد و در سال ۱۳۸۸ با حضور خانواده این شهید و مسئولان فرهنگی افتتاح و مورد بهره‌برداری قرار گرفت. این کتابخانه در زمینی به مساحت ۸۰۰ و زیربنای ۴۰۰ متر مربع، دارای بخش‌هایی چون سالن مطالعه خواهران و برادران، نشریات، کودک، مخزن، دیداری شنیداری و بخش اطلاع‌رسانی و خدمات اینترنتی است.

صفیه سلطانی، خواهر شهید هدایت سلطانی و کتابدار این کتابخانه، می‌گوید: این کتابخانه با داشتن ۱۳ هزار جلد کتاب، پذیرای بیش از ۵۲۰ عضو از اهالی شهر شاهدیه است که حدود ۸۰ درصد اعضا را کودکان این شهر تشکیل می‌دهند. پر مراجعه‌ترین بخش‌های این کتابخانه نیز بخش نشریات برای بزرگسالان و همچنین بخش کودک است که با برگزاری کلاس‌های نقاشی و قصه‌گویی رونق خاصی به این کتابخانه داده است.

حضور این خواهر شهید به عنوان کتابدار در کتابخانه‌ای به نام برادرش، داستانی شنیدنی دارد؛ او می‌گوید: در سال‌هایی که پدرم قصد ساختن این کتابخانه را داشت، تصمیم گرفتم که برای ادامه تحصیل به دانشگاه بروم، اما پدرم با این موضوع مخالف بود؛ با اصرار و با پادرمیانی بزرگان فامیل، ایشان راضی شدند که من به دانشگاه بروم، به شرط آنکه تحصیل من بتواند به فعالیت این کتابخانه کمک کند. بنابراین در رشته کتابداری در مقطع کاردانی تحصیل کردم و زمانی که کتابخانه ساخته شد، برای فعالیت در این کتابخانه اقدام کردم و توانستم بعد از حضور در کتابخانه تحصیلاتم را تا مقطع کارشناسی ادامه بدهم. 

به گفته این کتابدار، فعالیت‌های خیرانه اهالی شاهد شهر یزد که اغلب آنها در حرفه نساجی اشتغال دارند، بیشتر به ساخت مسجد و حسینیه محدود می‌شده و همچنان نیز این نگاه ادامه دارد. او می گوید: امروز بسیاری از شهرهای ما همچون شاهد شهر، نیاز مبرمی به ساخت کتابخانه و اماکن فرهنگی دارند و امیدوارم خیرین در این کار پیشقدم شوند.